روز زن گرامی باد،
سر کلاس فارسی، استاد در توضیح شاهنامه و دلایل تقدیم آن شاهنامه به سلطان محمود گفتند:
در هیچ دوره ای در کشور ما،نبوده که نویسنده خود ناشر باشد،ناشر کتاب همیشه؛ملک،پادشاه،حاکم،دولت و...بوده است و برای اینکه کتابش چاپ شود و تکثیر شود به رضایت آن حاکم،دولتمرد و... نیاز داشته.
از سیدخندان به سمت بالا می آمدم فروشگاه پر زرق و برقی بود؛
حراج 20%،30% حراج فوق العاده لایکو،
چند قدم آنطرف تر یه پیر مرد خسته و رنجور، چوب پنبه زنی اش را زمین گذاشته بود: دخترم خیر از جوانی ات ببینی شب عیده،یه کمکی کن،
لابد اینبارم باید به خودم می گفتم به من چه خب برو کار کن نون بازوت و بخور؟!!
وقتی ازش گذشتم یاد این صدا افتادم که بچه که بودم وقتی پنبه زن به خانه می آمد و باهاش همراهی می کردم:
بوم بوم پنبه روز شنبه...
این چند روز تجربه جالبیه ، کارایی رو که تصور نمی کردم روزی انجام بدم را به عنوان وظیفه با رضایت کامل و خوشحالی تمام انجام می دم و حتی خیلی راحت از کنار،کارا و عاداتی که تصور انجام نشدنش برام محال بود، می گذرم
وقتی فکر می کنم یاد این حرف مامان می افتم: زندگی آدم و نرم می کنم.
امیدوارم انقدر نرم و بی حالت نشم که کسی بهم حالت بده .