تبليغاتX
وارونه - کاش همه چیز خواب بود.........

وارد دانشکده شدم، یکجوری بود،مثل همیشه نبود،جو سنگین بود،رفتم پیش بچه ها: س سلام... چرا پکرید؟ سلام دادماااااا؟؟

-مگه خبر نداری؟

-چی شده مگه؟

-از این به بعد استفاده از کامپیوتر بخصوص اینترنت برای دخترا ممنوعه.

-ها؟!!!!!!!!!!!!!!!!  مگه می شه؟!

سرم تیر کشید،یکباره از خواب پریدم.نشستم سرجام،حتی به سمت کامپیوترم نرفتم،فقط با خودم گفتم:یعنی واقعا خواب بود؟ چرا؟یعنی چی؟ تو خواب دیگه چرا؟بعد به خودم خندیدم کلی لعنت فرستادم به خودم و خوابم.

این خواب مسخره همه اش برای این بود که بالاخره شروع کردم به فرمت کردن کامپیوترم،بعد که ویندوز ریختم یه مشکلی داشت مجبور شدم دوباره ویندوز بریزم،به نیمه شب رسید و کامپیوتر تا صبح باید روشن می ماند و من می خوابیدم،اما حواسم بهش بود،۱۰-۱۲بار از خواب پریدم، کارای لازم انجام می دادم و می خوابیدم و دوباره...

بالاخره صبح شد،با کلی ترس رفتم به سمت دانشکده، وارد دانشکده شدم؛خبری از خواب مسخرم نبود.

تو حیاط نشستم،سرم و بلند کردم، عکس احمد علی نژاد رو دیدم، کاش اینم خواب بود.

  • کاش همه چیز خواب بود، قدر هم و بیشتر می دونستیم، انقدر اتفاقای بد نمی افتاد و هر خبر بدی با مرتفع شدنش آروم می شد و زیر سایه اتفاق وحشتناک تری که بعدش اتفاق می افته رنگ نمی باخت.

 

نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه سی ام بهمن 1386 |