تبليغاتX
وارونه - دوستای بخشنده ام

داستان ها، نویسندگان دوران کودکی و نوجوانیم که دنیارو برام رج زدن با قصه هاشون برام گفتن با کلامشون دنیای پیش رویم را تصویر کردند، کسانی که باهاشون بزرگ شدم مثل؛ رولد دال،عمو شلبی،فالکو و... و قصه هایی که جای قهرمانش بودم و تنگاتنگ درگیر ماجرا بودم، قصه هایی مثل؛ درخت بخشنده،ماتیلدا،چارلی و آسانسور بزرگ شیشه ای،چارلی و کارخانه شکلات سازی،هری پاتر،قطعه گمشده،داستان های نیکلای کوچولو،در آفریقا همیشه مرداد است (بی نظیر) بابالنگ دراز،آنی شرلی،تن تن، دن کیشوت، شازده کوچولو و...کلی قصه دیگه که خیلی زیادن و دنیا رو خیلی ساده برام تعریف کردن همان پیله ای که دورم پیچیدم،هنوزم وقتی نمی توانم دنیام و تحلیل کنم یا مسائلم و ساده کنم پناه می برم به دوستای بخشنده ام (مثل همون درخت بخشنده) که هیچوقت دست خالیم نگذاشتن و همیشه برام کلی حرف دارن؛

فالکو یکی از همین شاعرانی بود که دنیا رو ساده تصویر می کنه اینم یه شعر از فالکو که شاید خیلی ساده می گه:

 

لطفا دوستم نداشته باشِ؛

 

برای این که دوستم داشته باشی،

هر کاری بگویی می کنم،

قیافه ام را عوض می کنم،

همان شکلی می شوم که تو می خواهی،

اخلاقم را عوض می کنم،

همان طوری می شوم که تو می خواهی،

حتی صدایم را عوض می کنم،

همان حرفهایی را می زنم که تو می خواهی،

اصلا اسمم را هم عوض می کنم،

هر اسمی می خواهی روی من بگذار!

خب حالا دوستم داری؟

نه- صبر کن!

لطفا دوستم نداشته باش!

چون حالا آنقدر عوض شده ام که حتی حال خودم هم از خودم به هم می خورد!

 

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 |