سحرگه او بود و من مست مستانه
دور از چشمان یگانه و بیگانه
رفتیم تا دامن کوه شانه به شانه
روی سبزه، پای چشمه،نزد دلبر
خوش نشستم رو به خاور
بنهادیم چهره برهم آسمان را شعله بر دامن فتاد
آن مه ندا داد: آتش!آتش!
شعله با مه در کشاکش
آسمان آتش به جان است
او مگر از عاشقان است
گفتم ای یار سر مست
اکنون رویت نماید آسمان آیینه در دست
آفتاب خیزان است
(شعر:احمد عاشورپور)
زمزمه وترنم خاطرات خواندن ها، رقصیدن همه باهم کوچیک وبزرگ یکی شروع به آواز میکنه وهمه با هم سر می دیم ؛
آیو شاخ لاله لرر،
وتورای وتورای و
اوی جینگه جینگه جان
جینکه بوشو به لا جان
ترا جان تی آجان
اونا تی جا نرنجان
...
بودن بخاطر باهم بودن ورای مکان و زمان و زبان دوست دارم و با شنیدن تک تک این آواها مشعوف می شم به تمام معنا حس یگانگی، دوست داشتن، البته تلفظ درست و دیکته درستشونم بلد نیستم متاسفانه.
با صدایی که بزرگ شدم آهنگ هایی که دوست شان داشتم چون مامان و بابام با شنیدنشون شاد و مسحور می شوند،چون بارها و بارها مامان زمزمه کرده و کلی خاطره، دوست داشتم و این جادو وقتی در اوج بود که آقای عاشورپور در جمع ویا کنسرتی می خواندند و ... مهندس عاشور پور در تاریخ 18 بهمن 1296 در غازیان به دنیا آمده بود فردا 10 صبح پیکر ایشان از جلوی درب تالار وحدت تشیع می شود، رفتند اما صدای جاودان و خاطره ایشان در دل ما (من) خاموش نمی شه، با شنیدن آوای ایشان دوباره بی پروا فریاد می زنم و می چرخم ....
جدیدا نشر چشمه کتاب آفتاب خیزان،دریا توفان ( زندگی و آثار احمد عاشورپور) برای آشنایی با ایشان و احساس هایی که می گم حتما این کتاب رو بخوانید، لذت بخشه...