تبليغاتX
وارونه

-نیاز علی ندارد.

-حاضر

...

 

«نیاز علی،خانه تان کجاس؟»

-پشت قلعه آقا.

-اسم پدرت چیه؟!

-ریش چرمی،آقا.

-چه کاره س؟

-هیچی آقا پیره،نشسته توی خانه،آقا.

مادرت چه می کند؟

-بیکار شد،آقا. دیروز دندان های جلوش افتاد و بیکار شد.

...

 

«نیاز علی ندارد!»

چند نفر از بچه ها آهسته گفتند:«غایب»

تکان خوردم.جایش خالی بود.غم نا آشنایی در صورت بچه ها دیده می شد.همه سرشان را زیر انداخته بودند. از اکبر مبصر کلاس علت را پرسیدم، گفت:

«آقا، دیروز غروب مرد.از سرما،آقا. خون از گلوش آمد و مرد. هی می گفت:ستاره می خوام.ستاره می خوام. یک ستاره قشنگ برای ننه م.»*

....

 


دکتر فرهادی سر کلاس مردم شناسی می گفتند:معلم من مردم بودند، در مدرسه زندگی مردم آموختم؛

اساتید عزیزم،معلم های دلسوز  روزتان مبارک

روز کارگر گرامی باد

آقای کمانگر روزتان مبارک...

به امید روزی که معلمین راستین و اساتید واقعی در سرجایشان باشند،همکلاسیهام پشت درها نباشند، وزیر رفاه ؛مجبور نشه از خجالت(!) خط فقر را اعلام نکنه،

به امید روزای بهتر....

به امید بهبودی هر چه سریعتر  آقای درویشیان (۱۲ اردیبهشت سال گذشته دچار سکته مغزی شدند.) 

گفتگویی با "علی اشرف درویشیان" نویسنده ای که کودک کار بود و از کودک کار نوشت


*:درویشیان،علی اشرف، از ندارد تا دارا،داستان ندارد ص 7 انتشارات آنزان،چاپ اول

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |

سحرگه او بود و من مست مستانه

دور از چشمان یگانه و بیگانه

رفتیم تا دامن کوه شانه به شانه

روی سبزه، پای چشمه،نزد دلبر

خوش نشستم رو به خاور

بنهادیم چهره برهم آسمان را شعله بر دامن فتاد

آن مه ندا داد: آتش!آتش!

شعله با مه در کشاکش

آسمان آتش به جان است

او مگر از عاشقان است

گفتم ای یار سر مست

اکنون رویت نماید آسمان آیینه در دست

آفتاب خیزان است

 

(شعر:احمد عاشورپور)

 

زمزمه وترنم خاطرات خواندن ها، رقصیدن  همه باهم کوچیک وبزرگ یکی شروع به آواز میکنه وهمه با هم سر می دیم ؛

 

آیو شاخ لاله لرر،

 

وتورای وتورای و

 

 

اوی جینگه جینگه جان

جینکه بوشو به لا جان

ترا جان تی آجان

اونا تی جا نرنجان

...

بودن بخاطر باهم بودن ورای مکان و زمان و زبان دوست دارم و با شنیدن تک تک این آواها مشعوف می شم به تمام معنا حس یگانگی، دوست داشتن، البته تلفظ درست و دیکته درستشونم بلد نیستم متاسفانه.

با صدایی که بزرگ شدم آهنگ هایی که دوست شان داشتم چون مامان و بابام با شنیدنشون شاد و مسحور می شوند،چون بارها و بارها مامان زمزمه کرده و کلی خاطره، دوست داشتم و این جادو وقتی در اوج بود که آقای عاشورپور در جمع ویا کنسرتی می خواندند و ... مهندس عاشور پور در تاریخ 18 بهمن 1296 در غازیان به دنیا آمده بود فردا 10 صبح پیکر ایشان از جلوی درب تالار وحدت تشیع می شود، رفتند اما صدای جاودان و خاطره ایشان در دل ما (من) خاموش نمی شه، با شنیدن آوای ایشان دوباره بی پروا فریاد می زنم و می چرخم ....

 

جدیدا نشر چشمه کتاب آفتاب خیزان،دریا توفان ( زندگی و آثار احمد عاشورپور) برای آشنایی با ایشان و احساس هایی که می گم حتما این کتاب رو بخوانید، لذت بخشه...

 

نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 |
برای همه انسان های یگانه وفاعل به خصوص نسیم عزیزم که نبودنش سوز سرمای این روزها را دوچندان کرده، به امید اینکه هرچه زودتر بیای و مامان عزیزت از نگرانی دربیاد...

 

 

برای:

 نسیم،کیوان، روزبهان امیری، مریم حسین خواه، مجید توکلی،احمد قصابان، احسان منصوری،جلوه جواهری، روناک صفارزاده، هانا عبدی، منصور اسالو، ابراهیم مددی، صباح نصری، هدایت غزالی، جواد علیخانی،علی نیکونسبتی، علی عزیزی، رضا دهقان و...

و دیگر بازداشتی های اخیر و تمام کسانی که چرایی را فریاد زدن ...

 

 

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 |

تا آزادی...آسمان را بارها

با ابرهایی تیره تر از این

دیده ام

   اما بگو

         ای برگ!

در افق این ابر شبگیران،تا آزادی...

کاین چنین دلگیر و

                     بارانی ست،

پاره اندوه کدامین یار زندانی ست؟


(شفیعی کدکنی)

 

به امید روزی که هیچ فردی به خاطر بیان اندیشه خود راهی کمیته های انظباطی،دادگاه انقلاب،زندان و... نشود.


+احکام کمیته انظباطی؛هنگامه،مهربان،فرهنگ و عارف اومد.

+به امید آزادی همه فعالین دانشجویی (نسیم حدود ساعت16با خانواده اش تماس گرفته)

نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 |
 

هموارگی یادتان،

در قلب تپنده عاشقان،

آبشخور پویش است.

 

کشتکاران امید،

با نگاه به قامت سبز بلندتان،

جان تازه می گیرند.

ماه تابان،

با هر بار برآمد خود،

نوید بی گمانتان را به رهایی،

و زمانه شتابناک شب پرستان را،

تا تاریک ترین گوشه های ناباوری،

پخش می کند.

 

هموارگی یادتان،

چونان خورشید خیزنده هر بامداد،

زمهریر مرگزای نومیدی را،

از دل های توده ی دریاوار؛

خلق زیر تازیانه ی قرن ها،

می زداید.

 

 

هموارگی یادتان

در قلب نسل جوان

جانمایه ی پویایی است؛

پویایی ی پیگیر رهسپاری،

به سوی بهار؛

بهار رهایی و همدلی جاودانه مردمان.

 

 

بزرگ پورجعفر

(با یاد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده)

 

نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه یازدهم آذر 1386 |