تبليغاتX
وارونه

نیلوفر یعقوب پور






غایب... 

-نیاز علی ندارد.

-حاضر

...

 

«نیاز علی،خانه تان کجاس؟»

-پشت قلعه آقا.

-اسم پدرت چیه؟!

-ریش چرمی،آقا.

-چه کاره س؟

-هیچی آقا پیره،نشسته توی خانه،آقا.

مادرت چه می کند؟

-بیکار شد،آقا. دیروز دندان های جلوش افتاد و بیکار شد.

...

 

«نیاز علی ندارد!»

چند نفر از بچه ها آهسته گفتند:«غایب»

تکان خوردم.جایش خالی بود.غم نا آشنایی در صورت بچه ها دیده می شد.همه سرشان را زیر انداخته بودند. از اکبر مبصر کلاس علت را پرسیدم، گفت:

«آقا، دیروز غروب مرد.از سرما،آقا. خون از گلوش آمد و مرد. هی می گفت:ستاره می خوام.ستاره می خوام. یک ستاره قشنگ برای ننه م.»*

....

 


دکتر فرهادی سر کلاس مردم شناسی می گفتند:معلم من مردم بودند، در مدرسه زندگی مردم آموختم؛

اساتید عزیزم،معلم های دلسوز  روزتان مبارک

روز کارگر گرامی باد

آقای کمانگر روزتان مبارک...

به امید روزی که معلمین راستین و اساتید واقعی در سرجایشان باشند،همکلاسیهام پشت درها نباشند، وزیر رفاه ؛مجبور نشه از خجالت(!) خط فقر را اعلام نکنه،

به امید روزای بهتر....

به امید بهبودی هر چه سریعتر  آقای درویشیان (۱۲ اردیبهشت سال گذشته دچار سکته مغزی شدند.) 

گفتگویی با "علی اشرف درویشیان" نویسنده ای که کودک کار بود و از کودک کار نوشت


*:درویشیان،علی اشرف، از ندارد تا دارا،داستان ندارد ص 7 انتشارات آنزان،چاپ اول

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: اجتماعی |

حفظ سنت.... 

وقتي از او پرسيدم كه چرا دخترش را تحت عملي قرار داده كه خودش 25 سال پيش از آن رنج برده است جوابي نداشت: " رسم است ." در پشت مقنعه بلند سياهش شانه هايش را به آرامي بالا انداخت: " از كسي در اين مورد سوال نكردم . فقط طبق رسم و رسوممان عمل كردم

• ختنه دختران با چه اهدافى در كشور هاى مزبور انجام مى شود؟

1) قوانين و احاديث مذهبي

2) زناني كه ختنه نشده اند، تمايلات افراطي در مطالبه روابط دارند

3) زنان ختنه نشده پاكيزه نيستند.

4) ختنه شده ها باكره ميمانند و افتخار فاميل كه پيش از ازدواج سكس نداشته اند، مي مانند.

5) بريدن اين بخش، زن را بهنگام زايمان حمايت ميكند.(درصورتي كه به تجربه و با اتكا به دانش پزشكي مشكلات و ريسك هاي بريدن مجدد اين بخش بسيار بزرگتر و تهديدي براي زايمان طبيعي و بي خطر ميباشد.

6) روح خبيث در اين بخش از آلت تناسلي زن نهفته است و ميبايستي آنرا از ميان برداشت و اين عمل به تولد بچه ياري ميرساند.

7) زنان ختنه نشده كرم هائي دارند كه توسط سوراخ باز آلت تناسلي ميتواند به داخل بدن زن نفوذ كنند.

8) اين عضو زن در هنگام ارتباط جنسي به آلت تناسلي مرد ضربه ميزند و ميتواند مرد را خواجه كند.

9) گفته ميشود كه بريدن اين بخش از بدن زن، او را در دوباره زائي حمايت ميكند.

10) اين اقدام باعث ميشود كه قيمت عروس بالا برود ضمن اينكه باكره بودن وي باعث افتخار خانواده اوست.

11) زناني كه ختنه نشده اند ميتوانند اينطور محاسبه كنند كه بچه هايشان در جامعه مقبوليت نخواهند داشت.

12)براساس ادعاى مسلمانان آفريقايى طبق دستور اسلام

13)مفيد بودن از لحاظ بهداشتى

14)نگهدارى از باكرگى دختران جوان تا زمان ازدواج

15) كنترل تمايلات جنسى دختران تا قبل از ازدواج براساس سنت قديمى آفريقايى

16) اطمينان دادن به شوهر آينده از جنبه پاك بودن دختر

17) زيباگرايى و بهداشتى بودن بدن دختر

18) پيدا كردن روح پاك


 

ختنه به عنوان یک واقعه اجتماعی که تحت لوای سنت اینچنین پا برجا، از دوران فراعنه تا کنون باقی مانده قابل تامل است.

ختنه دختران یکی از اعمال خشونت آمیز نسبت به زنان و دختران است،با توجه به عوارض جانی این عمل بصورت منطقی بر بیهودگی این رسم بی شک باید ایمان آورد، اما مساله اساسی این است که عقل جمعی در جوامع از گذشته تا امروز مدافع این رسم بوده، مساله زمانی عریان تر می شود که دختران و زنان جوان مدافعان و موافقان این رسم هستند، با توجه به این که امروزه علمای دینی این عمل را قانون شرع نمی دانند، علت دوام این رسم در چیست؟

تصور غالب این است که عمل ختنه از به انحراف کشیدن دختران و جامعه جلوگیری می کند و باعث پاکدامنی دختران و سالم بودن جامعه می شود(بریدن آلت جنسی بیرونی باعث از بین رفتن لذت و میل جنسی در خانم ها می شود)، مسائل جنسی همواره با تهدید و ترس همراه بوده، تابو های جامعه بشمار می آیند ؛حرف زدن،آگاهی داشتن نسبت به ارگانیسم و بدن خود تابو محسوب می شود واین مساله خود باعث استثمار جنسی دختران و زنان جوامع می شود، با توجه به تابو بودن مساله جنس و جنسیت زندگی اکثر این جوامع بر محور این تابو می چرخد؛ از نوزادی نگاه به دختر وپسر متفاوت است.

عمل ختنه نمود کامل کالا پنداری زنان و دختران جامعه است،جامعه ای مردسالار و بکارت بعنوان سند و ختنه تضمین این معامله است در این بستر فکری است که ختنه موجه و عامل پاکدامنی بشمار می رود وبعبارتی ناموس پرستی است.

با توجه به عوارض ناشی از آن ، مادری که خود قربانی شده فرزند خود را هم قربانی می کند و بعد از بهبودی جامعه و اطرافیان به او می قبولانند که اکنون او پاکدامن است، زندگی آینده او تضمین است چون پاکدامن است ازدواج وی تضمین شده است و کالای مطمئنی برای معامله و اگر مقاومت کند؛خانواده،باور عمومی و جامعه و... به او انگ نا پاکی و... می زند،پدر، برادرننگ را پاک خواهند کرد و زندگی زناشویی نخواهد داشت،چه بسا که این اجبار های اجتماعی و انگ زنی ها باعث دوام این رسم شدند و راه فراری باقی نگذاشته اند .

این کالا انگاری تحت لوای ناموس پرستی در سودان آشکار تر است که ختنه فرعونی انجام می شود (بعد از بریدن کل دستگاه تناسلی بیرونی آن را به هم می دوزند، در قبل از ازدواج و پس از طلاق)

جامعه ای  که به افراد خود اینچنین بی اعتماد است و اینچنین آنها را گناهکار و منحرف می داند که باید کنترل دقیق شوند،چه جایگاهی دارد؟ چرا برای حل مساله ای مثل فحشا و یا انحراف آقایان به آگاهی و آموزش افراد جامعه نمی پردازد و اینچنین امیال جنسی را سرکوب می کند؟ چرا از پیش افراد جامعه خود را مجرم می پندارد؟ آیا در جامعه ای که ختنه صورت می گیرد انحرافات جنسی وجود ندارد؟این مکانیزم تا چه حد در به انحراف نکشیدن جامعه درست عمل کرده؟ چرا مساله جنس و جنسیت باید کل فرهنگ یک جامعه را در بر گیرد، چرا نباید به افراد خود بیاموزد که جنس و جنسیت در زندگی است و نه تمام آن.


 
 
 
این متن کنفرانس کلاسیم در این مورد که منبع آن جستجوی اینترنتی، در آن سعی کردم بصورت جامع و مانع شرح از چگونگی،تاریخچه،اهداف و گزارش های بین المللی و... باشه امیدوارم مفید باشه، توصیه می کنم برای مطالعه بیشتر در گوگل جستجو کنید، البته تصاویر و حذف کردم.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: زنان |

بهارتان جاودان 

بهار آمد، نبود اما حیاتی

درین ویرانسرای محنت آور

بهار آمد، دریغا از نشاطی

که شمع افروزد و بگشایدش در!

·     وقتی خوشی وظیفه می شه، وقتی وظیفته که خوشحال باشی و نیستی ظلم مضاعفه، وقتی باید خودتو با این واژه ها قانع کنی؛رسم زندگی، باید عادت کنی، بی خیال، گورباباش و به درک. وقتی فکرش و می کنم از خودم بدم می یاد از بس که پشت این واژه ها سنگر گرفتم و راحت از همه چیز می گذرم، این واژه ها بوی تسلیم  شدن می دن،چاره ایم نیست؛ پس بهتره عادی باشم وبخندم ، بهتره عادت کنم، بخندم و خوشحال باشم که هنوز می تونم عادت کنم، پوزخند بزنم و بگم به درک، گور بابای زندگی...

·         غرق روزمرگیم، حرف حساب ندارم.

·         از ناله گذشته: امیدوارم سال 87 خوبی باشه و مثل 86 هر روز با یه خبر وحشتناک شوکمون نکنه، بهارتان جاودان...

 

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: |

برش کوتاه: 

روز زن گرامی باد،

سر کلاس فارسی، استاد در توضیح شاهنامه و دلایل تقدیم آن شاهنامه به سلطان محمود گفتند:

در هیچ دوره ای در کشور ما،نبوده که نویسنده خود ناشر باشد،ناشر کتاب همیشه؛ملک،پادشاه،حاکم،دولت و...بوده است و برای اینکه کتابش چاپ شود و تکثیر شود به رضایت آن حاکم،دولتمرد و... نیاز داشته.


از سیدخندان به سمت بالا می آمدم فروشگاه پر زرق و برقی بود؛

حراج 20%،30% حراج فوق العاده لایکو،

چند قدم آنطرف تر یه پیر مرد خسته و رنجور، چوب پنبه زنی اش را زمین گذاشته بود: دخترم خیر از جوانی ات ببینی شب عیده،یه کمکی کن،

لابد اینبارم باید به خودم می گفتم به من چه خب برو کار کن نون بازوت و بخور؟!!

وقتی ازش گذشتم یاد این صدا افتادم که بچه که بودم وقتی پنبه زن به خانه می آمد و باهاش همراهی می کردم:

بوم بوم پنبه روز شنبه...


این چند روز تجربه جالبیه ، کارایی رو که تصور نمی کردم روزی انجام بدم را به عنوان وظیفه با رضایت کامل و خوشحالی تمام انجام می دم و حتی خیلی راحت از کنار،کارا و عاداتی که تصور انجام نشدنش برام محال بود، می گذرم

وقتی فکر می کنم یاد این حرف مامان می افتم: زندگی آدم و نرم می کنم.

امیدوارم انقدر نرم و بی حالت نشم که کسی بهم حالت بده .

 

 

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: دنیای اطرافم |

کاش همه چیز خواب بود......... 

وارد دانشکده شدم، یکجوری بود،مثل همیشه نبود،جو سنگین بود،رفتم پیش بچه ها: س سلام... چرا پکرید؟ سلام دادماااااا؟؟

-مگه خبر نداری؟

-چی شده مگه؟

-از این به بعد استفاده از کامپیوتر بخصوص اینترنت برای دخترا ممنوعه.

-ها؟!!!!!!!!!!!!!!!!  مگه می شه؟!

سرم تیر کشید،یکباره از خواب پریدم.نشستم سرجام،حتی به سمت کامپیوترم نرفتم،فقط با خودم گفتم:یعنی واقعا خواب بود؟ چرا؟یعنی چی؟ تو خواب دیگه چرا؟بعد به خودم خندیدم کلی لعنت فرستادم به خودم و خوابم.

این خواب مسخره همه اش برای این بود که بالاخره شروع کردم به فرمت کردن کامپیوترم،بعد که ویندوز ریختم یه مشکلی داشت مجبور شدم دوباره ویندوز بریزم،به نیمه شب رسید و کامپیوتر تا صبح باید روشن می ماند و من می خوابیدم،اما حواسم بهش بود،۱۰-۱۲بار از خواب پریدم، کارای لازم انجام می دادم و می خوابیدم و دوباره...

بالاخره صبح شد،با کلی ترس رفتم به سمت دانشکده، وارد دانشکده شدم؛خبری از خواب مسخرم نبود.

تو حیاط نشستم،سرم و بلند کردم، عکس احمد علی نژاد رو دیدم، کاش اینم خواب بود.

  • کاش همه چیز خواب بود، قدر هم و بیشتر می دونستیم، انقدر اتفاقای بد نمی افتاد و هر خبر بدی با مرتفع شدنش آروم می شد و زیر سایه اتفاق وحشتناک تری که بعدش اتفاق می افته رنگ نمی باخت.

 

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: دنیای اطرافم |

لنا، ماجرای جنگ و داستان ده ما 

کشتن، ضایع کردن حق، شکنجه، مثله کردن، گور دسته جمعی، تیرباران، اعدام، سنگسار، قطع اعضاء بدن و... تک تک این اعمال وحشیانه از انسان سر می زند، فاجعه و فلاکت زمانی بیشتر رونمایی می کند که برای چند کیلومتر این ور و یا  آن ور بودن مرز یک کشور ویا مسائل عقیدتی آتش جنگ بر افروخته می شود، بطور کلی برای اثبات قدرت و یا تسخیر و اشاعه یک اندیشه و یا شاید به بهانه برتری یک نژاد آتش  افروزان هیزم این جنگ بیشتر می کنند.

واقعه ای که کتابهای تاریخ مملو از آن است، جنگ های جهانی که بعد از انقلاب صنعتی و صنعتی شدن و ایجاد پشتوانه ها و سلاح های آهنین به وقوع پیوست جزء وحشیانه ترین جنگ هاست فرقی ندارد، داستان ها و خاطرات افراد از جبهه غرب ویا شرق هر چه هست جزء نکبت ، بدبختی و سیه روزی برای مردم چیزی به ارمغان نیاورد و نمی آورد. به یاد ندارم داستانی از جنگ ها دیده ویا شنیده باشم که مرگ یک سرباز جوان لرزه بر تن من خواننده و تک تک شخصیت های کتاب نینداخته باشد و یا طفلی که پدر جوان آن در جبهه کشته و مادرش بر اثر بیماری بمباران ویا بیچارگی مرده است، کتاب « لنا، ماجرای جنگ و داستان ده ما» این بار جنگ از دهان یک سرباز، نه یک پزشک و نه راوی داستان زندگی یک جنگ افروز را به تصویر نمی کشد، این بار راوی جنگ جهانی دوم یک دختر بچه روستایی در اتریش است،لنا زندگی دوران جنگ در ده خود با دوستان واهالی ده را شرح می دهد؛ خفقان در برابر نازی ها ،ترس کودکی که جنگ را لمس می کند و خود بصورت مستقیم یعنی در کوره های آدم سوزی و یا جبهه ها و یا اردوگاه های اجباری ساکن نبوده اما حتی در ده ای افتاده این دختر بچه نیز قربانی جنگ است، از خودبیگانگی انسان ها را بخوبی توصیف می کند، وقتی پروانگر نماینده نازی ها در ده حتی برای سگ خود بدنبال جفتی از نژاد برتر و اصیل است با یک اسم آلمانی و توله سگ اصیل،سگ ترسویی از آب در می آید در قسمتی از داستان لنا اینچنین توصیف می کند:

از همه چیز بدتر این بود که پروانگر هرمان را مجبور می کرد، هر بار که او سگ را به باد کتک می گرفت،تماشا کند.آشپز می گفت:«از خود می پرسم کدام یک بدبخت تر است. سگ یا هرمان» (هرمان پسر کوچک پروانگر)

و وقتی همه سگ ها را برای اعزام به جبهه و جنگ می خواندند اول از آن ها تست هوش و شجاعت می گرفتند.

لنا تک تک تغییرات را بصورت ملموس بیان می کند،تغییرات در محتوای دروس، به خصوص درس تاریخ قبل از جنگ با واژگانی همچون اتریش، امپراطوری رایش و... و بعد از حمله نازی ها واژگانی همچون ابر انسان و نژاد نوردیک حتی درس های مدرسه نیز به اقتضای شرایط تغییر می کند.

و هر بار با اعلام حمله هوایی چگونه اضطراب و نگرانی به نهایت می رسد و بعد از پایان حمله زندگی راه خود را می یابد،همانطور که لنا می گوید:«زاغچه ها دور برج کلیسا می چرخیدند و صلیب برج در آفتاب می درخشید.اگر ابرهای خاک و دود روی ایستگاه راه آهن نمی بود،می شد فکر کرد که یک روز آرام پاییزی است،روزی چون روزهای دیگر»

هیچ جنگی، پیروزی نداشته است و بقول هاینریش بل :«تا زمانی که از یک زخم که این جنگ بوجود آورده است خون می چکد،جنگ هنوز به پایان نرسیده است...»

 

لنا،نویسنده؛کته رشایس،مترجم؛روشنک داریوش،نشر دیگر


نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: نقد کتاب |

دوستای بخشنده ام 

داستان ها، نویسندگان دوران کودکی و نوجوانیم که دنیارو برام رج زدن با قصه هاشون برام گفتن با کلامشون دنیای پیش رویم را تصویر کردند، کسانی که باهاشون بزرگ شدم مثل؛ رولد دال،عمو شلبی،فالکو و... و قصه هایی که جای قهرمانش بودم و تنگاتنگ درگیر ماجرا بودم، قصه هایی مثل؛ درخت بخشنده،ماتیلدا،چارلی و آسانسور بزرگ شیشه ای،چارلی و کارخانه شکلات سازی،هری پاتر،قطعه گمشده،داستان های نیکلای کوچولو،در آفریقا همیشه مرداد است (بی نظیر) بابالنگ دراز،آنی شرلی،تن تن، دن کیشوت، شازده کوچولو و...کلی قصه دیگه که خیلی زیادن و دنیا رو خیلی ساده برام تعریف کردن همان پیله ای که دورم پیچیدم،هنوزم وقتی نمی توانم دنیام و تحلیل کنم یا مسائلم و ساده کنم پناه می برم به دوستای بخشنده ام (مثل همون درخت بخشنده) که هیچوقت دست خالیم نگذاشتن و همیشه برام کلی حرف دارن؛

فالکو یکی از همین شاعرانی بود که دنیا رو ساده تصویر می کنه اینم یه شعر از فالکو که شاید خیلی ساده می گه:

 

لطفا دوستم نداشته باشِ؛

 

برای این که دوستم داشته باشی،

هر کاری بگویی می کنم،

قیافه ام را عوض می کنم،

همان شکلی می شوم که تو می خواهی،

اخلاقم را عوض می کنم،

همان طوری می شوم که تو می خواهی،

حتی صدایم را عوض می کنم،

همان حرفهایی را می زنم که تو می خواهی،

اصلا اسمم را هم عوض می کنم،

هر اسمی می خواهی روی من بگذار!

خب حالا دوستم داری؟

نه- صبر کن!

لطفا دوستم نداشته باش!

چون حالا آنقدر عوض شده ام که حتی حال خودم هم از خودم به هم می خورد!

 

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: دنیای اطرافم |

رخصت آواز 

 بال و پر ریخته مرغم به قفس

تا گشایم  پر و بال

پر پروازم نیست

تا بگویم که در این تنگ قفس

چه به مرغان چمن می گذرد

   رخصت آوازم نیست

((حمید مصدق))

 


 

 

فکر کنم یادمه،نه کاملا یادمه هنوز؛ روز انتخابات شورای صنفی که هانیه بردبار، شیما فرزادمنش، سلیمان محمدی و چند تا از بچه های دیگه که فارغ التحصیل شدن رای دادیم و هنوز وقتی از راهروی طبقه دوم دانشکده می گذرم یادم همیشه درش باز بود و بچه هایی بودن که پی گیر مسائل ما باشن و همیشه هر کی مشکل داشت از خودکار نداشته تا مساله با آموزش و... جایی که مطمئن بود گوش شنوایی داره شورای صنفی بود،که سر می زد و هنوز اگه وارد علوم اجتماعی بشید از هر کسی بپرسید اعضای شورای صنفی این دانشکده کجان؟ چرا نیستن؟ جواب اینه: شیما،سلیمان که تعلیق خوردن و هانیه(البته اول توبیخ کتبی شد) که فارغ التحصیل شد.و هنوز یاد همه هست که تو عصر ارتباطات و دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات، نماینده به حق دانشجویان برای خواستن بهبود وضعیت اینترنت دانشکده از تحصیل محروم شد...

و جالب و حیرت انگیز:شریعتی، رئیس دانشگاه علامه: حکم انضباطی برای هیچ عضو شورای صنفی صادر نشده است

 



به امید روزی که زندان افسانه باشه...

آدرس جدید علامه بلاگ

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: |

 

 

برای نسیم قرار وثیقه صادر کردند،

به امید آزادی همه...

 

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: دانشجویی

آفتاب خیزان.... 

سحرگه او بود و من مست مستانه

دور از چشمان یگانه و بیگانه

رفتیم تا دامن کوه شانه به شانه

روی سبزه، پای چشمه،نزد دلبر

خوش نشستم رو به خاور

بنهادیم چهره برهم آسمان را شعله بر دامن فتاد

آن مه ندا داد: آتش!آتش!

شعله با مه در کشاکش

آسمان آتش به جان است

او مگر از عاشقان است

گفتم ای یار سر مست

اکنون رویت نماید آسمان آیینه در دست

آفتاب خیزان است

 

(شعر:احمد عاشورپور)

 

زمزمه وترنم خاطرات خواندن ها، رقصیدن  همه باهم کوچیک وبزرگ یکی شروع به آواز میکنه وهمه با هم سر می دیم ؛

 

آیو شاخ لاله لرر،

 

وتورای وتورای و

 

 

اوی جینگه جینگه جان

جینکه بوشو به لا جان

ترا جان تی آجان

اونا تی جا نرنجان

...

بودن بخاطر باهم بودن ورای مکان و زمان و زبان دوست دارم و با شنیدن تک تک این آواها مشعوف می شم به تمام معنا حس یگانگی، دوست داشتن، البته تلفظ درست و دیکته درستشونم بلد نیستم متاسفانه.

با صدایی که بزرگ شدم آهنگ هایی که دوست شان داشتم چون مامان و بابام با شنیدنشون شاد و مسحور می شوند،چون بارها و بارها مامان زمزمه کرده و کلی خاطره، دوست داشتم و این جادو وقتی در اوج بود که آقای عاشورپور در جمع ویا کنسرتی می خواندند و ... مهندس عاشور پور در تاریخ 18 بهمن 1296 در غازیان به دنیا آمده بود فردا 10 صبح پیکر ایشان از جلوی درب تالار وحدت تشیع می شود، رفتند اما صدای جاودان و خاطره ایشان در دل ما (من) خاموش نمی شه، با شنیدن آوای ایشان دوباره بی پروا فریاد می زنم و می چرخم ....

 

جدیدا نشر چشمه کتاب آفتاب خیزان،دریا توفان ( زندگی و آثار احمد عاشورپور) برای آشنایی با ایشان و احساس هایی که می گم حتما این کتاب رو بخوانید، لذت بخشه...

 

نوشته شده توسط نیلوفر | لینک ثابت | موضوع: اجتماعی |